تبليغاتX
تنها ترین گیتار زمانه
غم تنهایی

ابري باش بارا ن شو.... ببار زمين خشك دلم تشنه توست ببار تا ... ازسرزمين دلت سر برون آرم بگذار درتو برويم سبزشوم اي آفتابي ترين لبخند وقتي درآبي ترين نقطه درياي دلت گم شدم روزي از پشت سياهي چشما نت.... طلوع خواهم كرد

------------------------------------------------------------------

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

------------------------------------------------------------------

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

-----------------------------------------------------------------

شعرهایم را با خود به خلوت خویش ببر ولی غمهایت را با من قسمت کن و این را بدان که پیش از آنکه غمت را با من قسمت کنی من بار غمت را بر دوش دل داشته ام چرا که من همزاد توام...

----------------------------------------------------------------

 

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم،

موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم،

حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:51  توسط مسعود | 

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:44  توسط مسعود | 

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 1:43  توسط مسعود | 

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه، مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه، اين روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه، ساده ترين بهونه شون,از هم خبر نداشتنه، اين روزا سهم عاشقا,حسرت بي وفايه، جرم تمومشون فقط,لذت اشناييه، اين روزا چشماي همه غرق نيازو شبنمه، رو گونه ي هر عاشقي,يه قطره بارون غمه، اين روزا عادت گلا مرگ رو بهونه کردنه، کار چشاي ادما ,دل رو ديونه کردنه، اين روزا دستها هم ديگه تو قلب هم جا ندارن، يه وقتا توي زندگي,هم ديگه روجا ميذارن، اين روزا اشکامون فقط چاره ي بي قراريه، تنها پناه ادما,عکساي يادگاريه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:40  توسط مسعود | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:23  توسط مسعود | 
زندگی به حقیقت ظلمت است، مگر شوق و شور در میان باشد.

و شوق و شور کور و بی هدف است مگر دانش در میان باشد.

و  دانش  پوچ  و  بی حاصل  است  مگر  کار  در  میان  باشد.

و  کار  تهی   و  بی جان  است   مگر  عشق  در  میان  باشد.

و هنگامی که با عشق کار می کنی  خود را با خود و با مردم و با خدا پیوند می دهی.

و اکنون با تو بگویم کار با عشق چیست؟

کار با عشق آن است که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی، بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد.

کار با عشق آن است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی، بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد.

کار با عشق آن است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی چنان که گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد.

و بالاخره کار با عشق آن است که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو می نگرند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:40  توسط مسعود | 
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت                   رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت              یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند          مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد         مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد                      اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد                  چه سرنوشتی که براش رقم زد
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:39  توسط مسعود | 
غم تنهایی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:26  توسط مسعود | 
تنهاكسي كه قلبت و پس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد
اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم
به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي
دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي
اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده
خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره
برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:33  توسط مسعود | 

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:29  توسط مسعود | 

اين بار خواهم آمد با يك سبد ستاره با يك بغل مهتاب با يك دشت لاله تو را صدا خواهم زد، بر بلنداي صداي خويش خواهم ايستاد آنجا كه فرياد پيش ديدگان تو چهره بر زمين مي سايد، آنجا كه عشق تنهاي تنهاست و پشت و پناهي جز وسعت ديدگانت ندارد... آنجا كه كرانه هاي آسمان هر روز زردي فلق را به گيسووانت و سرخي شفق را به گونهايت تقديم مي كنن و چه بي ريا به تصنيف تو مشغولند... كمكم كن... تو بگو... لحظه اي عشق درنگي بر جا...، خواهم كه در چشمه حيات هستي تن فرو شويم تا در زلالي اشك چشمانت خود را تماشا كنم بر عمق وجود تو سير كنم و توقفي زيبا بر آستانه تماشا گه راز وجود تو و بي محابا در قلبت فرياد زنم كه تا هميشه دوستت خواهم داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:51  توسط مسعود | 
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:22  توسط مسعود | 
با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،مهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمدن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام رز ماله من ميشوي؟بيا که درد دلم را فقط تو ميفهمي
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 2:42  توسط مسعود | 
 
JavaScript Codes